نفت خورها به بهشت نمی روند!
نفت خورها به بهشت نمی روند!
نیکفر در مقاله نه چندان جدیدش «ایمان و تکنیک» که به خیلی جاها سرک کشیده است، مدل توسعه کشورهای اسلامی را بر دو نوع می داند. «یک «مدل خلقی» که با ایده های شبه سوسیالیستی مشخص می شود و در کشورهایی مثل الجزایر، لیبی، سوریه و عراقِ روزگار بعثی ها و مصر دوران ناصری ها پیاده شده است و عاقبت کار در این مدل بر همگان معلوم شد. مدل دو «مدل کویتی» که در عربستان، کویت، امارات و حوزه خلیج اجرا شده، این مدل نیازی به بسیج خلق ندارد. و هر کاری به کمک به نفت پیش می رود. حاکمان ترجیح می دهند مردم استراحت کرده و ساکت باشند و در مصرف هر چه می توانند مدرن تر باشند، اما ساختار قدرت دست نخورده باقی بماند. شرط امکان این چنین مدلی نفت است»
. نفت طلای سیاه، که هم دم آتشین اژدهای فلاکت ماست و سراب رویاهایمان در کویر لم یزرع خاورمیانه. تقریباً پس از پیدا شدن چاه های نفت رقابت قدرتها و شرکت های استعماری بر سر دخالت و چپاول آغاز می شود. و در داخل باندهای مافیایی قدرت شکل می گیرد و عملاً نفت ریسمانی می شود که هم بز سیاستمان و هم سمند رویاهایمان در شعاع بوی خود محدود می کند. به لطف تحلیل هایی که تروریست های کت و شلوار پوش شبکه های الجزیره و العربیه و روزنامه های منطقه در جولانگاه فکر بسته ما منفجر می کنند. غلیان نفت زادگاه آرزوهایمان نیز گشته است و نیز در آن سوی دنیا دیوانی که مدام در حالت نقشه کشی برای دزدیدن این گنج مایند. رابطه نفت با ما حتی به اسطوره هایمان در سومر باز می گردد. در آنجایی که «اوت ناپیشتیم دور» کشتی خود را با قیر، قیر اندود می کند. در جایی که زیگرات های ما با قیر، قیر اندود می شوند. و حتی بر چوب های آتش آزمایش گناه سهراب نیز نفت سیاه می ریزند. اما آن نفت کجا و این کجا!
آنجا نفت ماده بد بویی بود که در نهایت یک دود شیطانی داشت ولی حالا این بو که با خون هزاران انسان نیز آغشته گشته کفتارهای عالم را به دور خود جمع کرده است. از کله مردان سیاست و اقتصاد بگیر تا کله مامه شهمی و داده توبی (زوج بقال سر محله ما) بوی نفت می دهد و همه چیز حول نفت می چرخد اما چرا. در این سیاهه قصد نگارنده بیان این نیست که ثروت های ملی فی النفسه بد اند یا ما باید پول نفت هایمان را از روی حماقت به جیب بیگانگان سرازیر سازیم، بلکه بیان این نکته است که آیا واقعاً نفت واجد چنین جایگاهی است. آیا ما بدون نفت از گرسنگی می میریم. آیا نفت یک موهبت است که از فرط خوشبختی ما زیر(...) ما سبز شده است. و ما باید از خوشحالی بشکن بزنیم و یا از حسرت آن ثروت های افسانه ای چپاول شده، بسوزیم. هر چه باشد نفت موتور تحولات خاورمیانه از صد سال پیش شده است، حتی برد آن در حال حاضر در شورش سنی های عراقی که از بی نفتی ایالت آینده شان می سوزند و یا ریاست جمهوری احمدی نژاد که با قول آوردن پول نفت بر سر سفره مردم به قدرت رسید، را می توان دید.
اینها همه ناشی از دیدگاه یک خاورمیانه ای در مورد نفت است. باز هم ذهن اسطوره پرور ما، اسطوره ای آفرید. راستی زیگورات الهه سیاه نفت را کجا بسازیم!؟
یکی از مهمترین شاخص های توسعه در جهان درآمد سرانه است. حتی اندیشمندان معتقدند که درآمد سرانه بالا کلید دموکراسی و آزادی است.(البته با چند دموکراسی استثناً فقیر) اما اینجا در خاورمیانه دموکراسی و آزادی حتی در کنار درآمد سرانه بالا نیز بسیار واژه های غریبی هستند. درآمد سرانه کشورهای منطقه قابل رقابت با اکثر کشورهای دنیاست ولی در دنیایی متفاوت یعنی دنیای نفتی ما. خاورمیانه زادگاه هزاران تروریست انتحاری است که در چهار گوشه جهان مشغول به ترکاندن خود هستند. خاورمیانه بهشت دیکتاتورهاست و با اقتصادی مصرفی و فلج که اقتصاد آن فقط از شاخ آفریقا بهتر است. تولید ناخالص ملی بیشتر از 21 کشور عربی چیزی در حدود نصف تولید ناخالص ملی کره جنوبی است!!! اما ما که به دنبال ریشه یابی تروریسم و چرایی آن نیستیم ولی یکی از بزرگترین دلایل فلج اقتصادی ما و دیکتاتوریهای حاکم بر خاورمیانه را می دانیم، همین ماده شیطانی بد بو یعنی نفت!!!
هدف هر دولتی فی النفسه بسط قدرت خود می باشد. قدرت هر دولتی ناشی از درآمدهای آن دولت می باشد و منبع درآمد دولت های غیر خاورمیانه ای (غیر نفتی) مالیات می باشد. اما چرا؟ هیچ آدم جدول ضرب بلدی در دنیا دوست ندارد از او مالیات بگیرند، ولی تمام دولت ها به اجبار مالیات می گیرند و تازه به دنبال مالیات بیشتر هستند. مالیات بیشتر تنها از طریق درآمد بیشتر مردم قابل وصول است چون دولت به دنبال مالیات بیشتر است، پس به دنبال آن است که زمینه های قانونی و نهادی لازم برای توسعه اقتصادی و افزایش درآمدهای جامعه را فراهم آورد تا از درآمد بیشتر مردم مالیات بیشتر بگیرد!! این هم بدبینانه ترین حالت (توهم توطئه).
مالیات یعنی شروع خدمات و پاسخگویی و مدیریت خوب و در نهایت آزادی. همین داد و ستد دو سویه بین مالیات و انتخاب مبنای مشروعیت در دولت مدرن است. اما دولت های نفتی. این دولت ها عملاً با پول نفت پروار شده اند، بی نیازی از مردم و مالیاتشان این رمز پرواری آنهاست. آنهایی که درآمدشان از مردم نیست در صدد تغییر به نفع مردم در خود نیستند و محدودیتی برای اعمال دولتی خود قائل نیستند و خود را ملزم به ایجاد بسترهای لازم برای توسعه اقتصادی و افزایش درآمد سرانه و از همه مهمتر گشایش سیاسی نیستند. توسعه سیاسی یعنی بها دادن به مردم و ایجاد نهادهای واسطه ای و شریک کردن مردم در قدرت. و اینجاست که متلک انتخابات عربی خنده تمام جهانیان است.
دولت های پروار نفت به شدت ثروتمند اند و نامشروع. آنها انتخابات ندارند و حق رای به زنان نمی دهند، اقلیت ها را از قدرت می رانند و به اکثریت هم محل چندانی نمی گذارند. آنها به سرعت به سوی دیکتاتوری پیش می روند. تجهیز ارتش و پلیس مخفی برای آنها بسیار آسان است. برای مثال هزینه نظامی عراق تا قبل از جنگ خلیج، همواره بین 25 تا 40 درصد کل بودجه عراق بوده است. آنها به شدت سرکوبگر می شوند و حتی در بعضی موارد مردم خود را نیز پروار می کنند! عملاً عربستان سعودی و کشورهای عربی به مردم خود پول می دهند تا شورش نکنند( البته این پول خیلی بیشتر از ماهی پنجاه هزار تومان برای افراد بالای نوزده سال است) چون در این فضا پاسخگویی، شفافیت و نمایندگی که ویژگی یک حکومت معقول و لازمه توسعه است، معنایی ندارد. «ثروت طبیعی هم مدرنیزاسیون سیاسی و هم رشد اقتصادی را به تاخیر می اندازد». صحت این گفته توسط «جفری دی ساکس» و «اندرو وارنر» دو اقتصاددان هاروارد در میان 97 کشور جهان تحقیق شده است. بر پایه یافته های آنان موهبت های طبیعی (نفت، گاز، ذغال، معادن آهن و ...) ارتباط محکمی با ناکامی اقتصادی دارد!! گفته آنان حاکی از آن است که هر چه منابع طبیعی یک کشور بیشتر باشد رشد اقتصادی هم کندتر صورت می گیرد (به جز سه استثنا ایالات متحده، شیلی و مالزی). این نظر در مورد 94 کشور دیگر از این مجموعه کاملاً صدق می کند. کافی است که به آخر و عاقبت توسعه کشورهای نفتی خاورمیانه و کشورهای غنی معدنی آفریقایی نگاهی بیندازیم و در مقابل شرق آسیا و آمریکایی لاتین فقیر از منابع طبیعی را در نظر بگیریم. این دقیقاً بدان دلیل است که ثروت طبیعی مانع توسعه نهادهای سیاسی، قوانین و نظام اداری مدرن می شود و دولت را پروار می کند. اما نفت، نفت ما!!!
عملاً این طلای سیاه در خاورمیانه منجر به یک ثروت شبه فئودالی شده، ثروتی درست در مقابل کاپیتالیسم که منجر به توسعه اقتصادی می شود و عملاً تاثیرات سیاسی آن هم شبه فئودالی است. این فئودال های نفتی جدید قدرت خود را در ارتباط با خانواده های سلطنتی عرب یا مافیای نفتی می یابند. این کانون های جدید قدرت و ثروت هیچ سنخیتی با تولید ندارند که باعث توسعه در معنای عام شوند. آنچه که ثروت نفتی برای کشورهایی مثل عربستان به بار آورده است خرید احمقانه مدرنیته غربی است، مدرنیته ای که از روح خود تهی شده و فاقد هر گونه سنخیتی با جامعه جدید است. آخرین مدل ماشین ها، آخرین مدل لوازم خانگی توسط عرب ها خریده می شود. آنها در ساختمان های مد اروپا زندگی می کنند که توسط غربی ها ساخته شده است ولی در عوض آن مرد عرب سوار بر بنز همان مرد سوار بر شتر بیابان است و زنش هم همان زن عرب شتردوش. تفکر غربی، تولید و آموزش غربی هیچ جایگاهی در این جوامع نفتی ندارند. اینجا حتی برای رانندگی ماشین های سنگین هم باید از خارج راننده وارد کرد. دولت های پروار نفت نهایتاً به دولت های پوپولیستی نیز منجر می شوند. یک فرد عوام فریب با چند شعار نفتی می تواند توده های مردم را به دنبال خود بکشد. بی نیازی از مالیات پاسخگویی در بر ندارد، شفافیتی در کار دولت های نفتی نیست و آنها آنقدر پول دارند که بتوانند سرکوبگر شوند. میلیاردها دلار خرید نظامی کنند، پلیس مخفی را آموزش دهند و بر تمام زندگی مردم کنترل خود را اعمال کنند(اخیراً عربستان سعودی در صدد خرید 150 میلیارد دلار تسلیحات نظامی است!!!) و ما مردمان خاورمیانه نمی دانیم«پولی آزادی به بار می آورد که حاصل کار و تلاش باشد(فرید ذکریا)». نه پول مفت نفت در جیب حاکم زورگو. باری باد آورده را باد می برد. نگارنده بر این نظر نیست که این ثروت ها فی النفسه شیطانی اند. ما بسیاری کشورها داریم که هم نفت ندارند و هم توسعه نیافته اند. اما سازوکار استفاده از این ثروت های طبیعی منجر به همین دولت های زورگو شده است.
نویسنده کیومرث فتحی