آخرین نامه
این آخرین نامه است و بعد این نامه ای نخواهد بود...
این آخرین ابر های خاکستری است که بر تو می بارد
بعد ازین بارانی بر تو نخواهد بارید
این آخرین جام شراب است و بعد از آن نه از مستی نشان خواهد بود نه از شراب ونه ازمن...
من عاشقت شده بودم
چون کودکی کریز پای از مدرسه که کنجشک هایش را در جیب پنهان می کرد
و شعر هایش را...
با تو کودکی گریز پا ,هراسان و متناقض بودم
کودک شعر و جنون
اما تو...
منتظر قضا و قدر... در قاب فنجان
چه بد شانسی ای
بعد من نوشته آبی نخواهی دید در نامه های عاشقانه...
در گریه شمع ها...
دگر در زایمان واژه ها در درد شعر ها نخواهی بود
نخواهی بود
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۲۳ ساعت 17:26 توسط raman
|